اس ام اس و مطالب طنز
بیا فقط بخند
یکشنبه 29 شهریور 1388 :: نویسنده : محمدرضا 1404
  • احساس می‌كنید باید به حمام بروید. شیر آب را باز می‌كنید تا گرم شود، سپس دنبال كارهایتان می‌روید. یك ساعت بعد دوباره به حمام سر می‌زنید. آب گرم شده، ولی حال دوش گرفتن را ندارید. شیر آب را می‌بندید و ترجیح می‌دهید كه بخوابید.
  • سوار اتومبیلتان می‌شوید تا با همسر و فرزندانتان به گردش بروید. متوجه می‌شوید كه باید بنزین بزنید. در صف طولانی جایگاه عرضه سوخت منتظر می‌مانید و باقی‌مانده بنزین داخل باك را هم می‌سوزانید. بعد از سوخت‌گیری، الكی در خیابان‌ها بالا و پایین می‌روید. ساندویچ زاپاتا می‌خورید، دوباره بنزین می‌زنید و به خانه برمی‌گردید.
  • قرار است خواهر همسرتان با دامادهایش به خانه‌تان حمله كنند. یك عالمه شام درست می‌كنید. اما او فقط با شوهرش می‌آید و یك عالمه غذا را تا چند روز بعد در یخچال نگهداری می‌كنید و هر روز به خورد شوهر بچه‌هایتان می‌دهید. آخرش آن‌ها هم خسته می‌شوند و یك روز كه در خانه نیستید، غذاها را دور می‌ریزید و الكی به شما می‌گویند كه آن را خورده‌اند تا بالاخره از غذای یخچالی راحت بشوند.
  • به پسرتان اجازه می‌دهید تا از اتومبیلتان استفاده كند و با دوست‌هایش به گردش برود. یك روز وقتی از محل كارتان به خانه برمی‌گردید، همسرتان می‌گوید كه اتومبیلتان از وسط نصف شده است. شما كه این پول‌ها برایتان چیز مهمی نیست، دستی روی سر فرزندتان می‌كشید و از او می‌خواهید تا سعی كند زودتر گواهینامه بگیرد.

  • برای این كه به فامیل‌هایتان اثبات كنید كه میراث‌دار خسیسی نیستید، میهمان‌های مجلس ختم آن مرحوم را به یك رستوران گران می‌برید و گارسون‌ها برایشان دو قاشق برنج، چهار بند انگشت گوشت كبابی، مقداری جعفری، یك حلقه پیاز با ضخامت نیم سانتی‌متر، یك قاچ لیمو و یك عدد زیتون می‌آورند. چند دقیقه بعد، مبلغی معادل قیمت یك سمند سورن با رنگ سفارشی را به صندوق رستوران پرداخت می‌كنید.
  • یك پول خوب دستتان می‌آید. تصمیم می‌گیرید آن را برای نامزدتان خرج كنید. دو ساعت در خیابان وزرا بالا و پایین می‌روید و جست‌وجو می‌كنید تا عطر مورد علاقه او را پیدا كنید و بخرید. آخرش هم آن را گیر نمی‌آورید و تصمیم می‌گیرید یك انگشتر قشنگ برایش بخرید. اما نظرتان عوض می‌شود و یك روز كه اتومبیل او را قرض گرفته‌اید، آن را به خیابان سورنا می‌برید و رویش یك سیستم صوتی درست و حسابی می‌بندید. وقتی همان شب به خانه نامزدتان می‌روید، او می‌گوید كه چون به پول نیاز داشته، اتومبیلش را یك ساعت قبل به پسرخاله‌اش فروخته است.
  • از وقتی مدل جدید موبایل مورد علاقه‌تان را پشت ویترین یك فروشگاه دیده‌اید، شب‌ها خواب‌تان نمی‌برد. چند روز بعد وقتی حقوق خود را دریافت كردید، بلافاصله به خیابان جمهوری می‌روید و آن گوشی را می‌خرید. شب وقتی به یك میهمانی می‌روید، عاشق گوشی یكی از میهمان‌ها می‌شوید. روز بعد به خیابان جمهوری می‌روید و آن گوشی را می‌خرید و گوشی قبلی‌تان را هم توی كشوی میزتان می‌گذارید.
  • یك پول قلمبه دستتان می‌آید. به همسرتان می‌گویید كه این پول مال هر دو نفر شما است، اما او خودش می‌تواند تصمیم بگیرد با آن در یك تور خارجی ثبت‌نام كنید یا برای تجهیز خانه خرج كنید. همسرتان چند روز فكر می‌كند و آخرش می‌گوید كه می‌خواهد مبلمان را عوض كند. از آن خسته شده است. روز بعد مبلمان جدید را سه میلیون تومان می‌خرید و مبلی كه سال قبل دو میلیون خریده بودید و آخ هم نگفته و سالم است را از شما 300 هزار تومان می‌خرند. مجبور هستید. می‌فهمید؟ مجبور هستید




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
موس خانوما




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 29 شهریور 1388 :: نویسنده : محمدرضا 1404

عكسی از یك زوج خوش بخت!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 29 شهریور 1388 :: نویسنده : محمدرضا 1404

مرد برای اعتراف نزد کشیش رفت.
پدر مقدس، مرا ببخش. در زمان جنگ جهانی دوم من به یک یهودی پناه دادم
مسلماً تو گناه نکرده ای پسرم
اما من ازش خواستم برای ماندن در انباری من هفته ای بیست شیلینگ بپردازد
خوب البته این یکیزیاد خوب نبوده. اما بالاخره تو جون اون آدم رو نجات دادی،بنابر این بخشیده می شوی
اوه پدر این خیلی عالیه. خیالم راحت شد. حالا میتونم یه سئوال دیگه هم بپرسم؟
چی می خوای بپرسی پسرم؟
به نظر شماباید بهش بگم که جنگ تمومشده؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 29 شهریور 1388 :: نویسنده : محمدرضا 1404
ایرانسل عشق را تكمیل می كند:
در نیمه شبها با دقایق رایگان ایرانسل مخ عزیزانتان را كاملا بزنید!! عشق را با ایرانسل معنی كنید.
(روابط عمومی mtn ایرانسل)
پیش بینی تركها از سریال یوسف پیامبر:
زلیخا با جومونگ ازدواج میكنه!
در پی  پیشنهاد ازدواج یوزارسیف به زلیخا ، همسر یوزارسیف بی غیرت ترین زن جهان موجب ننگ جامعه نسوان معرفی شد
در پی تصمیم اخیر یوزارسیف ، در قزوین اتفاق افتاد:
ارائه سهمیه بنزین فقط با آوردن برادر کوچکتر !
هیچ چیزی در سال جدید وضو را باطل نمیکند 
(ستاد اصلاح الگوی مصرف)
یک منبع اگاه گفت مایلی کهن از چلنگر برای عضویت در تیم ملی دعوت کرد ....
گفته مث اینکه بچه ها از این بیشتر حرف شنوی دارن
میدونی بی مغز ها سکته مغزی نمیکنن !!؟
خوش به حالت واقعا !!!



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 29 شهریور 1388 :: نویسنده : محمدرضا 1404
آورده اند روزی میان یک ماده شتر و فرزندش گفت وگویی به شرح زیر صورت گرفت:
بچه شتر: مادر جون چند تا سوال برام پیش آمده است. آیا می تونم ازت بپرسم؟
شتر مادر: حتما عزیزم. چیزی ناراحتت کرده است؟
بچه شتر: چرا ما کوهان داریم؟
شتر مادر: خوب پسرم. ما حیوانات صحرا هستیم. در کوهان آب و غذا ذخیره می کنیم تا در صحرا که چیزی پیدا نمی شود بتوانیم دوام بیاوریم.
بچه شتر: چرا پاهای ما دراز و کف و پای ما گرد است؟
شتر مادر: پسرم. قاعدتا برای راه رفتن در صحرا و تندتر راه رفتن داشتن این نوع دست و پا ضروری است.
بچه شتر: چرا مژه های بلند و ضخیم داریم؟ بعضی وقت ها مژه ها جلوی دید من را می گیرد.
شتر مادر: پسرم این مژه های بلند و ضخیم یک نوع پوشش حفاظتی است که چشم ها ما را در مقابل باد و شن های بیابان محافظت می کنند.
بچه شتر: فهمیدم. پس کوهان برای ذخیره کردن آب است برای زمانی که ما در بیابان هستیم. پاهایمان برای راه رفتن در بیابان است و مژه هایمان هم برای محافظت چشمهایمان در برابر باد و شن های بیابان است... .
بچه شتر: فقط یک سوال دیگر دارم... ..
شتر مادر: بپرس عزیزم.
بچه شتر: پس ما در این باغ وحش چه غلطی می کنیم؟



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 29 شهریور 1388 :: نویسنده : محمدرضا 1404
  از امشب طرح زوج و فرد در تختخواب یوزارسیف عزیز مصر اجرا خواهد شد.

زین پس بجای اس ام اس میتونید از کاروان برادران یوزارسیف کمک بگیرید
طرح اس ام اس رایگان - ستاد اصلاح الگوی مصرف
فرمان الهی به یوزارسیف: موتور زلیخا تازه تعمیره، تخته گاز نرو.
به دنبال جوان شدن زلیخا اولین کاروان پیر زنان ایران در قالب راهیان نور رهسپار مصر شدند!
رئیس جمهور: در سال اصلاح الگوی مصرف رای گیری مجدد لازم نیست رای دفعه قبل را بشمارید.
ترکه زن ژاپنی میگیره، 5 دقیقه یه بار بهش میگه خوابت میاد برو بگیر بخواب!!
هموطنان عزیز توجه کنند هرشبی که فرداش تعطیل بود شب جمعه نیست......ستاد اصلاح الگوی مصرف
می رسد مجموعه یوسف به پایان غم مخور
میشود سیمای ما روزی گلستان غم مخور
ای زلیخا!!! جعفر دهقان اگر شوهر نشد
آخر شب میرسد بهرام رادان غم مخور
مدرک زیبایی یوسف اگر قلابی است
اصل آنرا می دهد آقای کردان غم مخور
یه پسر و دختری عاشق همدیگه بودن . می خواستن با هم ازدواج کنن ، اما این وسط یه مشکل به وجود میاد ... اونم اینه که دختره به پسره خیانت می کنه و با یکی دیگه ازدواج می کنه ...پسره به محض شنیدن این خبر ، 300 م.م به خودش بنزین تزریق می کنه ، اما نمی میره خلاصه یه چند روزی بیمارستان بوده ... یه روز دختره با کمال پر رویی میره ملاقاتش ... پسره هم تا اونو می بینه یه چاقو بر میداره و دنبال دختره می کنه ... پسره بدو ، دختره بدو ، تا اینکه بالاخره پسره می گیرش . دستشو بالا می بره که با چاقو بزنتش که یه دفعه بنزین تموم می کنه ... پس در سال اصلاح الگوی مصرف در مصرف بنزین صرفه جویی کنید ...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 29 شهریور 1388 :: نویسنده : محمدرضا 1404
یک روز در یکی از خیابان های بالا شهر ؛ پیادهراه می رفتم ؛ سرم به کار خودم بود و داشتم به یک موضوع کاری فکر می کردم که دیدمیک صدای دخترانه دارد صدایم می زند حاجاقا حاجاقا ! چرتم پاره شد و سری برگرداندم ودیدم دختری زیبا با تیپّی آنچنانی همراه دوستانش که کپی برابر اصل بودند ؛ تمامنگاه پرسش گرش را به چشمانم میریزد ؛ آب دهانم را از ترس و استرس و تعجّب ؛ قورتدادم و زیر لب گفتم ؛ بله ؛ بفرمایین ؟!! پرسید حاجاقا میتونم یه سوال خصوصی ازتونبپرسم ؛ نالیدم بله ؛ بفرمایین ! با شیطنتی که در نگاهش موج میزد پرسید ؛ ببخشیدحاجاقا ؛ شما شب ها وقتی میخواین بخوابین این همه ریش رو زیر پتو میذارین یا رویپتو ؟! که صدای انفجار قهقهه ی دوستانش پیاده رو را لرزاند و در عرض چند ثانیه دورشدند ؛ نگاه همه به من جلب شده بود و من که هنوز گیج بودم ؛ تنها کاری که کردم اینبود که یک تاکسی دربست گرفتم و به منزل رفتم ! بعد از دقایقی همه چیز یادم رفته بود؛ ولی مشکل بزرگ وقتی شروع شد که پاسی از شب گذشته بود و موقع خواب شده بود ؛ رویتخت دراز کشیدم و تا آمدم پتو را روی خودم بکشم ؛ انگار در ذهنم یکی چندین بار پشتسر هم زمزمه کرد که ببخشید حاجاقا ؛ شما شب ها وقتی میخواین بخوابین این همه ریش روزیر پتو میذارین یا روی پتو ؟! آمدم فکرم را منحرف کنم ؛ امّا دیگر کار از کارگذشته بود ؛ پتو را که روی ریش هایم می کشیدم احساس می کردم ریش هایم دارد از ریشهکنده می شود و وقتی که ریش هایم را روی پتو میگذاشتم احساس می کردم دارم خفه می شوم ! چشمت روز بد نبیند ؛ نزدیک به یک ماه شبها نمی توانسیتم درست بخوابم ؛ فقط درگیراین بود که پوزه ی این دختر را به خاک بمالم ؛ ولی نمی توانستم نه پتو را زیربگذارم نه رو ؛ مانده بودم این همه سال ؛ وقتی که میخواستم بخوابم پتو را کجایممیگذاشتم !!! هیچ کس نتوانسته بود در طول زندگی ام مرا قدر آن دختر اذیت کند !





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 58 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید : 9
  • بازدید امروز :3
  • بازدید دیروز : 4
  • بازدید این ماه : 1
  • بازدید ماه قبل : 1
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها : 2
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو