اس ام اس و مطالب طنز
بیا فقط بخند
چهارشنبه 12 بهمن 1390 :: نویسنده : محمدرضا 1404

*اعتراف می کنم که یکی از شب های قدر ساعت 4 صبح داشتم از مسجد برمی گشتم خونه، توی کوچه مون دوستم رو از پشت دیدم که داره لواشک می خوره و هدفون تو گوششه. گفتم حالش رو بگیرم، دویدم و با تمام قدرت یه اردنگی نثارش کردم. برگشت و با چشمانی بهت زده نگاهم کرد. چند ثانیه تو چشمای همدیگه خیره شده بودیم، به خودم گفتم: اه این که امیر نیست!

*اعتراف می کنم که من نماینده کلاسم و هفته پیش امتحان باکتری شناسی داشتیم. قبل از اومدن استاد عکس باکتری رو کاملا خنده دار رو تخته کشیدم و نوشتم بچه ها امتحان باکتریه. وسط امتحان، استاد باکتری دست گذاشت رو شونه ام و گفت: من این شکلی ام؟ من هم هول شدم گفتم بله. دیدم مثل عقاب بهم زل زده. اومدم درستش کنم گفتم بچه ها اینجوری میگن. فکر نکنم کسی از 8 نمره بیشتر از 3 بگیره!

*اعتراف می کنم  که موقع رانندگی تو میدون داشتم می پیچیدم که یکی خیلی بد پیچید جلوم. منم عصبانی شدم داد زدم: بیا، یهو بیا تو خیابون! هنوزم نمی دونم چی می خواستم بارش کنم که این رو گفتم: بنده خدا هنگ کرده بود.

*اعتراف می کنم  بچه که بودم وقتی فیلم می دیدم، همش با خودم می گفتم چرا هرکی از جلو تیر می خوره، از پشت می افته؟ یعنی روی سمتی که تیر خورده نمی افته. با خودم می گفتم لابد نمی خوان بیشتر تیر بره تو تنشون و دردشون بگیره دیگه…

*اعتراف می کنم  که دوستم زنگ زد خونمون گفت علیرضا امروز میای سر کار؟ گفتم نه شهرستانم! بعدش فهمیدم چه گندی زدم به خونه زنگ زده بود نه موبایل!

*اعتراف می کنم که بچه بودم یه کارتون نشون می داد که مورچه زیره فیله یه سوزن می زاره و فیله میره هوا. منم زیره یه بنده خدایی سوزن گذاشتم که بره هوا، جیغ زد ولی متاسفانه نرفت هوا!

*اعتراف می کنم  که من بودم که روی صندلی معلم کلاس پنجم پونیز و آدامس می چسبوندم، من بودم که همه گچ های پای تخته رو می پیچوندم، من بودم که وقتی یه کلاس خالی گیر می آوردم با گچ روی دیوارهاش برای معلم ها و مدیر و ناظم فحش می نوشتم. من بودم که می رفتم دستشویی مدرسه تمام شیرهای آب رو تا ته باز می کردم و در می رفتم، من بودم که زمستون ها به شوفاژهای کلاس ویکس می مالیدم که حال همه بهم بخوره، کلاس تعطیل بشه…

*اعتراف می کنم  که همین که چشم مامانم رو دور می دیدم، هرچی تور و پارچه خشگل داشتیم اعم از سفید و سبز و سرخابی جمع می کردم. یه لحاف کوچولو هم داشتم خیلی خوشگل بود. بعد می رفتم تو اتاق همه این ها رو با هم می انداختم روی سرم، کلی حال می کردم که مثلا عروس شدم. اون زیر از گرما و کمبود اکسیژن خفه می شدم. می اومدم بیرون نفس می گرفتم، بعد دوباره به عروس بودنم ادامه می دادم! مامانم که وضع رو اینجوری دید یه لباس به اصطلاح عروس واسم خرید…

*اعتراف می کنم که بچه که بودم دوس داشتم 20 قلو دختر داشته باشم!

*اعتراف می کنم  که بچه که بودم هدیه روز مادر به مامانم شناسنامش رو دادم. با این توضیح که توی تموم برگه هاش نقاشی کشیده بودم که خوشحال شه!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 12 بهمن 1390 :: نویسنده : محمدرضا 1404

سوتی عجیب مجری برنامه زنده شبکه اول سیما در برنامه پا تو کفش اخبار

در برنامه صبحگاهی شبکه اول سیما، در بخش «پا تو کفش اخبار» که با حضور رضا رفیع برگزار  میشود، در بخشی که او به خبر آنتن‌دهی موبایل‌ها گیر داده بود، مجری برنامه، بدون توجه به محتوای یک لطیفه،  لطیفه‌ای غیر قابل پخش را تعریف کرد.وی اگرچه بعد از اتمام لطیفه‌اش حس کرد… لطیفه خوبی روی آنتن تحویل مردم نداده و خودش نیز حالت انزجار از خود نشان داد، اما کار از کار گذشته بود.
او این لطیفه را برای مردم تعریف کرد:

یک آقایی توی دبلیو‌سی بود، بعد موبایلش زنگ زد، خانم‌اش بود. گفت: کجایی؟

جواب داد: توی جلسه‌ام!

گفت: من زنگ زدم بگم، دارم می‌رم خونه مامان بابا…تو هم اونجا یه چیزی بخور!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 12 بهمن 1390 :: نویسنده : محمدرضا 1404

در شهر توریستی اسکاگن این زیبایی را می توانید در سجیه دید، این شمالی ترین شهر دانمارکیهاست، جایی که دریای بالتیک و دریای شمال بهم میپیوندند. دو دریای مختلف با هم یکی نمی شوند و بنابرین این راستا بوجود می آید.

In a tourism filled city of Skagen you can see this incredible natural sight. This city is the most northern point of Danish people…..where the Baltic sea “meets” the North sea. Two different seas can not be combined together thus creating this line

0.366385001327165676 naznetir2 دانستین عجیب در قران

و این همان چیزی است که در قرآن آمده است.
سورة مبارکه الرحمن
مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ (۱۹) بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ (۲۰) فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (۲۱) یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ (۲۲)
۱۹٫ دو دریا را به گونه ای روان کرد که با هم برخورد کنند.۲۰٫ اما میان آن دو حد فاصلی است که به هم تجاوز نمی کنند.۲۱٫ پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‏کنید؟ ۲۲٫ از آن دو، مروارید و مرجان خارج مى‏شود.

سوره مبارکه فرقان آیه ۵۳:
« و هو الذی مَرَجَ البحرینِ هذا عَذبٌ فُراتٌ و هذا مِلحً اُجاجً وَ جَعَلَ بَینَهما بَرزَخا و حِجراً مَهجوراً»
و اوست کسی که دو دریا را موج زنان به سوی هم روان کرد این یکی شیرین و آن یکی شور و تلخ است ومیان آندو حریمی استوار قرار داد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شاهزاده خالد هشدار داد: ناموس ما خط قرمز است1 و اگر برادرش قادر به تحمل این اقدام است ما هرگز چنین امری را برنمی تابیم.

مشرق:  خالد بن طلال شاهزاده سعودی از برادرش ولید بن طلال به علت حضور بی حجاب همسرش جلوی رسانه ها به شدت انتقاد کرد.

شاهزاده خالد بن طلال خطاب به برادرش ولید بن طلال با تاکید بر اینکه “ناموس ما خط قرمز است”، هشدار داد: پاسخ ما (به این اقدام) کوبنده و محکم خواهد بود.
پایگاه اطلاع رسانی لجینات به نقل از شاهزاده خالد برادر بزرگتر ولید بن طلال نوشت: اقدام ولید مبنی بر اجازه دادن به همسرش برای حضور در رسانه ها عمدی و بدون توجه به جریحه دار شدن احساسات خاندان سلطنتی است.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
درحالیکه جدال سعودی ها درباره رؤیت هلال ماه شوال و عید سعید فطر هنوز ادامه دارد، صدور فتوایی جدید درباره ضرورت طهارت قبل از لمس دستگاه های الکترونیکی حاوی قرآن، جنجالی جدید در این کشور به پا کرده است.

 ”شیخ محمد بن صالح المنجد” درفتوایی عجیب تاکید کرد که قبل از دست زدن به تلفن همراه یا دستگاه های الکترونیکی حاوی قرآن کریم، باید وضو گرفت.

شیخ المنجد در صفحه خود در شبکه های اجتماعی تاکید کرد که پس از بحث های صورت گرفته با “شیخ عبدالرحمن البراک” به این نتیجه رسیدند که در صورت به نمایش در آمدن قرآن روی صفحه دستگاه الکترونیکی، آن دستگاه حکم کتاب قرآن را پیدا می کند، و در صورت محو شدن آن این حکم نیز لغو می شود.

پایگاه الوطن دراینباره نوشت، با انتشار این فتوا، بحث و جدل های بسیاری بین سعودی ها در ارتباط با این موضوع آغاز شد، بصورتیکه برخی تاکید کرده اند که با توجه به این فتوا اگر تصویر قرآن روی صفحه تلویزیون به نمایش در آمد، تلویزیون نیز حکم کتاب قرآن را پیدا می کند و فقط افراد با وضو می توانند به آن دست بزنند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 12 بهمن 1390 :: نویسنده : محمدرضا 1404

پلیس راهنمایی رانندگی شهر حیف نان برای چندمین بار اعلام کرد شهروندان عزیز برای آزمون راهنمایی رانندگی احتیاج نیست ناشتا باشید. لطفاً سوال نفرمایید

******************************************

.

.

.

گفت : مردی به همسرش روزی!!! من بمیرم چگونه خواهی زیست؟ / گفت : از چند و چون آن بگذر تو بمیری برای من کافیست

 ******************************************

غضنفر رستوران می زنه

واسه تبلیغ جلو درش می نویسه

 هزار تومن بده مثل خر بخور

 ******************************************

حیف نون به نامزدش میگه :عصری میام دنبالت چند تا بوق میزنم بیا پایین که بریم بگردیم .نامزدش میگه ماشین خریدی ؟میگه نه بوق خریدم!

 ******************************************

غضنفر صبح زود یه لیوان خاکشیر میخوره تا شب ملق میزنه که ته نشین نشه

******************************************

دکتر زن حیف نون را جواب میکنه . میره مشهد میگه: الهی قربون اون دستهای بریدت ؛ سرشگافتت ؛ جیگر ریش ریشت ؛ لبهای تشنت ؛ حاجتمو بده خسته شدم تا کی بیام قم

 ******************************************

تهدید جدید حیف نون اگه منو تهدید کنی خودمو به قتل میرسونم!

******************************************

غضنفر تراکتور مخره بلد نیست خاموشش کنه میبندتش به درخت!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید : 9
  • بازدید امروز :3
  • بازدید دیروز : 4
  • بازدید این ماه : 1
  • بازدید ماه قبل : 1
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها : 2
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو